بسمه تعالی
سلام
بابت این همه تاخیر عذر می خوام.
می خوام امروز درباره چیزی بنویسم که از جهاد در راه خدا واجب تره
ولی تو جامعه ما تقریبا از بین رفته "امر به معروف ونهی ازمنکر"
امیرالمومنین (ع) می فرمایند: امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که
افراد شرور و بد کار جامعه بر شما مسلط می شوند و آنگاه هرچه دعا کنید به اجابت نرسد.
خوب الحمدالله کم کم جامعه داره دست لا مذهب ها می افته (البته نه در همه زمینه ها) و دعا هامون هم
که مستجاب نمی شه!! این یه حقیقته تا حالا از 10 نفر سوال کردم بلکه
بتونم این وظیفه خطیر رو از سر خودم وا کنم ولی نشد از سرداراسمائیل زاده گرفته تا دکتر غلامی و...
همه گفتند واجبه مثل نماز. البته شرایط هم داره که خودتون بلدید.
همه خوب می دونیم آقا اباعبدلله وقتی قیام کرد که حرام خدا حلال شد وبرعکس
امام حسین برای احیای دین قیام کرد و از همه مهم تر این که ما بفهمیم که چقدر
ارزش امر به معروف ونهی از منکر زیاده.
الان که توی جامعه ما خدا خیرشون بده همه ( مبالغه نکرده باشیم، بعضی ها) خواهر و برادرن،
کسی هم که حجاب داره عفب مونده است
و ... و خلاصه همه امر به منکر و نهی از معروف می کنند و بعضی ها هم با سکوت شون!
امروز با بچه ها رفته بودیم یه مکان عمومی یه نفر اومد گفت:
شما از قم اومدید؟!! با خودم گفتم خوبه دیگه ، دیگه تو مملکت اسلامی خودمون هم غریب شدیم.
تازگی ها وقتی ما رو میبینن (تازه نیست البته) انگار آدم فضایی دیدن ،
تو مسجد هم که می ری دو رکعت نماز
بخونی 100 نفر می آن دعا می کنن که خدا خیرت بده و ....
احتمالا از فردا هم یه مجمع تشکیل میدن و به اونایی که حجاب دارن و نماز می خونن
و ...
جایزه میدن انگار نه انگار که یه حلال وحرومی هم وجود داره
یکی از همین رفقای خودمون که وبلاگم رو دیده بود و نمی دونست منم رفته بود تو
وبلاگ یادداشت های نفوزی و گفته بود: اه این گمنام وبلاگش چقدر مذهبیه!!!
البته دارم می گم خودش آدم معتقدیه ها!!
من خیلی خلاصه از وضعیت اسف بار جامعه گفتم حالا نظر شما چیه؟
خواهشا پیشنهاد و انتقاد و کلا هر صحبتی در باره این پست و امر به معروف دارین
بنده حقیر رو محروم نفرمایید.
التماس دعا
بسم تعالی
السلام ای شلمچه
ای سرزمینی که غروبت هنگام جنون هر مجنون است
ای سرزمینی که هر غروبت با عطر یاس شام می شود
ای سرزمینی که قدمگاه مادر گمنامانی هستی که در آغوش گرفتی شان.
تو شاهد بودی ، تو شاهد بودی که چه عاشقانه هر غروب به انتظار مادر می نشینند
تو شاهد اشک ها و ضجه های مادر هاشان بودی که چطور التماس فرزند خود را می کردند
که برگردد و چطور به خاکت چنگ می زدند اما....
اما قلبی که مالامال از عشق مادری است که مادر مهدی (عج) است
دیگر رضا به مادر خود نمی دهد....
آری تو شاهدی شلمچه که تو شاهدی که
من بی سر و پا هم غروب شلمچه با چه جسارتی او را مادر صدا زدم...
این روزها در سنگر ها غوغایی است...
آجرک الله یا بقیه الله.
بسم رب الشهداء والصدیقین
معراج شهدا اسم آشنایی است برای رفقا و همسنگر های از قافله جامانده....
معراج شهدا اسم آشنایی است برای من وتو که فراموشمان شده شهادت یعنی چه؟...
معراج شهدا یعنی شهید گمنام، استخوان و پلاک...
معراج شهدا اسم آشنایی است برای یعقوب های چشم انتظار...
معراج شهدا یعنی...
سلام من یه عذر خواهی به شما بدهکارم تو این چند وقت اصلا دسترسی به اینترنت نداشتم
می خوام از دستاورد هایی صحبت کنم که قطعا شما چند برابرش رو به دست آوردید...
می تونم بگم که رفتنمون هم یه جورایی معجزه شد
حالا داستانش طولانی یه اما همه می گفتند که اصلا امید
نداشتیم که برید ولی خوب مهمان شهدا بودن که این حرفا رو نداره.
نمی دونم دقیقا از کجا شروع کنم اما باید بگم که تمام سفرمون با معجزه شهدا همراه بود.
اولش که اصلا حس و حال صفر،
ما که اصولا بچه های جوگیری(البته از لحاظ خوبش)هستیم وقتی رسیدیم اصلا تو حال و هوا
نبودیم خلاصه فتح المبین و فکه و دهلاویه و... رو با خنده و شوخی گذروندیم
(البته باید عرض کنم خدمتتون که هیچکدوم از بچه ها
از این وضعیت راضی نبودند ولی خوب تو حال نمی رفتیم دیگه)
تا رسید وقتی که قرارشد بریم شلمچه...
نمی تونم بگم تو شلمچه چه حالی داشتیم نمی تونم غروب شلمچه رو
با اون نسیم ملایم با اون سکوتی که پر از فریاد بود رو توصیف کنم
گرچه شما خودتون خیلی بهتر می دونید
اون شب ، شب آخری بو که با راهیان بودیم
اما ما خودمون یه روز دیگه رو با عمو داشتیم عمو که می گم
همون "سردار اسمائیل زاده" است که قدم رو چشم ما گذاشتند
و وقت پر ارزششون رو در اختیار ما قرار دادن.
شب آخر تو پادگان حمید بودیم وای وای خیلی سخت بود خداحافظی
از خدام شهدا که کم از شهید نداشتند
اونجا دلم می خواست به عالم و آدم متوسل بشم
ولی همون جا بمونم کاروان های دیگه همه رفته بودند
فقط ما مونده بودیم تو پادگان که اونا هم به شوخی می گفتند
برین دیگه ما هم می گفتیم ما منتظر عمو مونیم
خلاصه از اونجا هم دل کندیم(گرچه دلمون هنوز اونجاست)
و رفتیم طلائیه جایی که به علت بارون زیاد نشد
که با راهیان بریم ولی خداییش با عمو یه حال دیگه داشت.
هر وقت بخوام طلائیه رو معرفی کنم می گم طلائیه علقمه حاج حسین خرازیه
عمو یه پرچمی رو نشون داد و گفت اونجا علقمه حاج حسین. دیگه من تو حال خودم نبودم
نمیتونم بگم چه حالی داشت نشستن تو سه راهی شهادت ولی خوب تموم شد طلائیه هم تموم شد...
ما دو کوهه نرفتیم یعنی نشد که بریم رفتیم هویزه بعد هویزه تو اتوبوس
، به مقصد راه آهن همه یه جورایی از شهدا
گله مند بودیم همه تو دلشون غوغایی بود می گفتیم
آخه این همه ما رو کشوندید کشوندید تا اینجا حالا این رسمشه
که همین طوری همه چی تموم بشه ما بریم باز به همون شهرو
به قولی همون دنیا آخه کسی که آسمون رو می بینه
مگه دیگه می تونه برگرده تو دنیا؟
ولی اصل قضیه اینجاست تو رو خدا اگه فقط یه نگاه انداختید به این نوشته
تا ابن جای کار از این جا به بعد رو
با چشم دلتون بخونید....
عمو گفت بچه ها داریم می ریم معراج محمودوند فقط سریع پیاده شین که اصلا وقت نداریم..
هر کدوممون یه حالی بودیم یکی پاهاش مال خودش نبود یکی مثل من کنترل تپش قلبش رو نداشت و...
همه در عین سکوت می دویدیم سکوتی که در پسش بغض پنج روز شهدایی نشدن بود اول
بگم که معراج جایی که شهدای تازه تفحص شده رو میارن.
شهدا خیلی توپ بدرقه مون کردن یه شانس دیگه که اوردیم
این بود که تازه وقتی ما رسیدیم در ها رو باز کردن
یعنی هیچ کس نبود نمیشه گفت خیلی سخته خیلی سخته گفتن
اینکه هر کی اونجا با کفنی که روش نوشته بود
یا بقیة الله ، یا فاطمة الزهرا، یا زینب کبری و....چه حرفایی رو زد و چه عهد هایی بست
از اون پنجره پنجره های ضریحی که (البته بلا تشبیه ضریح)
توش کفن شهدا بود چفیه ها مون رو تو می بردیم و
به استخوان هایی که بعضی فکر می کنن استخوانی بیش نیست و
نمی دونن که ما هرچی داریم از همین چهار تا استخوان داریم می زدیم
به همشون گفتم که سلاممون رو مادرتون حضرت
زهرا (س) برسونید آخه همشون شهید گمنام بودند ...
الحق که معراج اوج افلاک بود...
خوش آن دمی که بهاران قرارمان باشد
ظهور مهدی زهرا بهارمان باشد.....
یاعلی
منتطه عملیاتی فتح المبین
طلاییه عجب طلاییه!
معراج... اوج افلاک
عکس ها خیلی نمی تونن از دل آدما خبر بدن!
بسم رب الشهداء و الصدیقین
اگر بپرسی دو کوهه کجاست چه جوابی بدهیم؟
بگوییم دو کوهه پایگاهی است در نزدیکی اندیمشک
که بسیجی ها را در خود جای می داد و بعد سکوت کنیم؟
پس کاش نمی پرسیدی که دو کوهه کجاست؟
چرا که جواب دادن به این سوال به این راحتی ها ممکن نیست.
کاش تو خود در دو کوهه زیسته بودی که دیگر نیازی به این سوال نبود.
اگر آنچنان بود شاید تو هم امروز به دوکوهه می آمدی...
یک سال با تمام وجود انتظار کشیدم واقعا دلم پر می زد برای اینکه ببینم شهدا چه جوری دل آدم رو می
برن به همون روزای جنگ و جبهه یعنی یه جورایی ما رو با خودشون همراه می کنن و...
ما رو سال پیش نبردن حالا که فکر می کنم می بینم که خیلی خوب شد یک سال با عطش جنوب له له زدیم.
یکی دو روز پیش یه اشکالاتی پیش اومده بود که نزدیک بود سفر کنسل بشه
ما هم که دیوونه انقدر گریه کردیم و دعای توسل خوندیم
(البته یه دعای توسل بیشتر نخوندیم ها یعنی به دومی نرسید با همون یکی جواب داد!)
که بالاخره شهدا دلشون به حالمون سوخت
خلاصه انشاءالله اگر خدا بخواد پنج شنبه عازم سفر جنوب هستم برای اولین بار
اگر راهنمایی دارید که بخوام تو این دو سه روز باقی مانده انجام بدم و
همچین یه جورایی آدم رو آماده کنه ممنون می شم بهم بکنید
بالاخره تا اوج افلاک رفتن که دست خالی نمیشه انشاءالله برای شما هم دعا می کنم اگر قابل باشم
شما هم دعا کنید که برم و دیگه برنگردم گرچه می دونم که بادمجان بم آفت نداره در هر حال التماس دعا.
چه زیباست شمع شدن و سوختن
چه زیباست شمع شدن و سوختن و بر گرد زائران سرزمین نور پروانه شدن
چه زیباست شمع شدن و سوختن و قطره قطره دریا شدن در انتظار رسیدن به سرزمین نور
سرزمینی که قدمگاه حضرت عباس (ع) است سرزمینی که بوی یاران آشنا را می دهد
سرزمینی که تا نروی و نبینی در حسرت آن همچو پروانه های عاشق بال های خود را نمی سوزانی...
بسم الله الرحمن الرحیم
این اطلاعات بسیار بسیار ناچیزی از پیشرفت های جمهوری اسلامی ایران است.
لطفا حوصله کنید و بخونید البته خیلی هاتون می دونید،
ولی اگه نمیدونید بهتره مطالعه کنید تا تو صف نونوایی و تو تاکسی و بین فک و فامیل و ...
دهن بعضی از معاند ها و منافقا و در کل دشمن ها رو ببندید . راستی قرار فردامون یادتون نره!
- وضعيت روستاها
فقر و نابساماني جوامع روستايي از مسائل و معضلات مهم
و اساسي كشورهاي توسعه نيافته و در حال توسعه به شمار ميرود. به همين جهت
برخلاف رژيم گذشته كه تنها به توسعه و آباداني تهران و شهرهاي بزرگ اكتفا
ميكرد، بعد از پيروزي انقلاب، توجه به روستاها و مناطق محروم كشور براي
دولت و برنامه ريزان از اولويت خاصي برخوردار شد. در اينجا به بخشي از
شاخصهاي برخورداري روستاها در سالهاي پس از انقلاب اسلامي اشاره ميكنيم:
تعداد
مراكز بهداشتي و درماني روستايي در سال 57 3، 1500 واحد بوده كه در سال
1381 به 7345 واحد رسيده تعداد خانه هاي بهداشت از 2500 واحد در سال 1357
به 16561 واحد در سال 1381 افزايش يافته است.
برقرساني به روستاها و
مناطق محروم و ايجاد تاسيسات زيربنايي از قبيل توسعه شبكه راههاي روستايي،
مخابرات و... در اين مناطق از اقدامات موفقيتآميز پس از انقلاب به شمار
ميرود.
تعداد روستاهاي برخوردار از برق از 4327 روستا در سال 1357 به
45359 روستا- بيش از 10 برابر – در سال 1380 افزايش يافته است. همچنين طي
دوره 1357- 1317 تنها 8000 كيلومتر راه روستايي كشيده شده بود. اما اين
رقم بعد از انقلاب به 86000 كيلومتر رسيده است (بيش از 10 برابر در مدتي
تقريبا 10 ساله). تعداد روستاهاي بهرهمند از شبكه مخابرات از 312 روستا در
سال 1357 به 10429 روستا در سال 1374- بيش از 30 برابر- افزايش يافته.
تعداد واحدهاي پستي روستايي هم از 180 واحد در سال 1357 به 4912 واحد در
سال 1374- بيش از 25 برابر- رسيده است
ايران كه قبل از انقلاب تقريبا تمام تسليحات نظامي خود را از خارج وارد ميكرده در زمره يكي از كشورهاي توليد كننده تسليحات پيشرفته نظامي در جهان قرار گرفته و در كنار كشورهايي چون هند، برزيل و يوگسلاوي مطرح شده است و توليدات خود را به بيش از 30 كشور جهان صادر ميكند. توليد محصولات الكترونيكي و راداري، ادوات و تجهيزات خاص از اين جمله است. اكنون ايران در زمينه صنايع زرهي و ساخت انواع نفربر در بين ده كشور برتر دنيا قرار گرفته است. به برخي از اقدامات انجام شده در صنايع نظامي اشاره ميكنيم:

ساخت هواپيماي جنگنده آذرخش، طراحي و ساخت لانچر (پرتابكننده) چهار موشكي با قابليت شليك همزمان و تكتك، ساخت چرخبال آموزشي و چرخبال دو موتوره، طراحي و ساخت تانك پيشرفته ذوالفقار و راهاندازي خط توليد انبوه آن، ساخت تانك مدرن ، طراحي و ساخت خودرو تانكبر (ببر 400)، ساخت انواع شناورها و يدككشها، ساخت زيردريايي و اسكله شناور، ساخت موشك فاتح 110 (از موفقترين موشكهاي زمين به زمين در جهان) و موشكهاي دوربر شهاب (با سرعتي سه برابر موشك اسراييلي)، راهاندازي خطوط تعميرات اساسي و بازسازي هواپيماي نظامي و خودكفايي در زمينههاي ساخت و يا تعمير بسياري از تجهيزات و قطعات نظامي كه در جنگ الكترونيكي كاربرد دارد.
مبارزه با مواد مخدراز ديگر موارد قابل اشاره موفقيت بسيار چشمگير نظام جمهوري اسلامي در مبارزه با مواد مخدر و سوداگران مرگ ميباشد. طبق آمارهاي بينالمللي بيش از 80 درصد مواد مخدر مكشوفه در سطح جهان در مرزهاي ايران كشف و منهدم ميشود كه به همين جهت نيز ايران بارها از سوي مجامع جهاني مورد تقدير قرار گرفته است و كميته مبارزه با مواد مخدر سازمان بهداشت جهاني، مركز آموزش منطقهاي خود را ايران قرار داده است. البته بايد بالا بودن و بالا رفتن آمار معتادان كشور را يكي از نقاط ضعف عملكرد كارگزاران نظام محسوب كرد.
بهداشت و سلامتيكي از شاخصهاي متعارف توسعه يافتگي، كاهش نرخ مرگ و مير كودكان است. طي سالهاي اخير سازمان بهداشت جهاني دو بار ايران را به عنوان موفقترين كشور جهان در كاهش نرخ مرگ و مير كودكان مورد تقدير قرار داده است. به گونهاي كه مرگ و مير كودكان زير يك سال از 111 مورد در هر هزار تولد زنده در سال 1356 به 6/28 مورد از هر هزار تولد)( زنده در سال 1381 رسيده به عبارت ديگر بيش از چهار برابر كاهش يافته است.

از ديگر شاخصها، افزايش سن اميد به زندگي است. در نتيجه اقدامات و آموزشهاي بهداشتي، اصليترين شاخص سلامت (سن اميد به زندگي) كه قبل از انقلاب در حدود 55 سال بوده و در سال 82 به مرز 4/71 رسيده است براساس آمار ديگري سن اميد به زندگي طي 20 سال (1360 تا 1380) 10 سال افزايش يافته، يعني در مورد مردان از سال 58 به 68 سال و در مورد زنان از 60 سال به 70 سال ارتقا يافته است. همچنين سازمان بهداشت جهاني، ايران را در سال 2004 به عنوان موفقترين كشور آسيايي در كنترل و مقابله با ايدز معرفي كرد.

گاز شهري
در سال 1357، تنها 5 شهر كشور به طور بسيار محدود از شبكه
گاز شهري برخوردار بودند؛ اما اين امكان تا آبان ماه 1382 به سطح 40
ميليون نفر افزايش يافته كه رقم بسيار قابل توجهي است.
گاز طبيعي-
سوخت مقرون به صرفه با آلودگي پايين- در سبد مصرفي سوختهاي فسيلي قبل از
انقلاب گزارش نشده است؛ اما اين سهم تا سال 82، از مرز 54 درصد فراتر رفته
است.
ظرفيت پالايش گاز طبيعي از 36 ميليون متر مكعب در روز به 288
ميليون متر مكعب در روز (8 برابر) و تعداد خانوارهاي تحت پوشش گاز طبيعي
از 51000 خانوار در سال 57، به 8998000 خانوار در آبان ماه 82 (بيش از 176
برابر) افزايش يافته است.
سلام رفقا
تو این روزا نه وقت نوشتن دارم نه حوصله شو به زودی آپ می شم انشاءالله.
ولی فعلا برید تو پیوندام "یادداشت های یک نفوزی" یک داستان واقعی شو بخونید.
فقط وقتی حالشو داشتید بخونید که اثر گذار باشه.
وقتی فرد راوی این داستان رو برامون تعریف می کرد موهای تن هممون سیخ شده بود.
داستان آقا رضا رو که مربوط به 11 سال پیشه رو بخونید. بعدش خودتون قضاوت کنید!
یا علی.
یا الله
زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی؟
بی پناهم خسته ام آقا به دادم می رسی؟
گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی؟
ماهی افتاده بر خاکم لبالب تشنگی
پهنه آبی ترین دریا به دادم می رسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی؟
باز هم مشهد، مسافر ها، هیاهوی حرم
یک نفر فریاد زد: آقا به دادم می رسی؟
انشاءالله فردا بنده عازم مشهد هستم،
خدا رو شکر آقا دوباره این بنده حقیر رو به حضور پذیرفته.
و این سعادت بزرگی که روز وفات پیامبر و شهادت کریم اهل بیت والبته خود آقا امام رضا
مشهد باشم اونم کی من! ولی خوب امام رضا (ع) است دیگه چی می شه گفت؟
... دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمنان نظر داری.

باران گرفت و نذر زیارت قبول شد
هفت آسمان ز شوق رسیدن ملول شد
رفت و به سمت وسعت دریا قیام کرد
آرام محو خواندن اذن دخول شد......
یا علی
بسم رب الحسین(ع)
السلام علیک یا ابا عبدالله
همیشه تو زیارت عاشورا می خونیم" انی سلم لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم الی یوم القیامة"
این یعنی چی ؟ خدا وکیلی هر وقت به این جای زیارت می رسم تو دلم می گم
(هر وقت که سرسری نمی خونمش)
تو رو چه به این حرفا اصلا می فهمی"... حرب لمن حاربکم" یعنی چی؟
خودم جوابشو خوب می دونم هممون خوب جوابشو می دونیم .

این یعنی این که تشنه و زنده زنده سرتو ببرن و تو بگی یا حسین،
این یعنی تانک از روت رد بشه بگی السلام علی الحسین،
این یعنی اینکه حداقل 20 سال رو تخت آسایشگاه افتاده باشی
و همه بهت حرفا ی نیش دار و پر طعنه بزنند

این یعنی اینکه پاره ی جگرتو عشقت روهمه ی زندگی ات رو ازت بگیرن
و شهیدش کنن بعد هم یه آدمای
البته خیلی ببخشید ها ولی زبون نفهم بیان و بگن
"خوب می خواست نره مگه ما گفتیم بره خودشو به کشتن بره
اینا هم ما رو کشتن این قدر شهید شهید کردن و..." حرب لمن حاربکم یعنی اینا!!
حرفم اینه رزمنده های نسل سوم، رزمنده های جنگ نرم که
خیلی سخت تر و موذی تر از جنگ 30 سال پیشه
باید حواسمو نو جمع کنیم دشمن زده به قلب جامعه البته نمی گم تیرش به هدف خورده
نه خون شهدا رو همون طور که امام گفتن این انقلاب رو بیمه کرده
اما خواهرای من برادرای من همین ما هایی که دق می کنیم برا عزیز فاطمه (س)،
همین ما ها که لحظه به لحظه پیر شدن آقامون و رهبرمون رو می بینیم،
باید دست دست به کار شیم شما رو نمی گم اما من با همین سکوتم
دارم پا می ذارم رو خون همون هایی که براشون جون می دم.
توی این روز ها و با شروع شدن امتحان ها با صحنه های
بدتر و نا به هنجار تری رو به رو هستیم چند روز پیش دیدم
چند تا دانش آموز دختر بد حجاب وسط خیابان بلند بلند می خندیند و شوخی می کردن
وقتی هم که ماشین گشت ارشاد از کنرشون رد شد به اون دست تکون دادن.
شاید این قضیه در ظاهر خنده دار باشه اما در باطن باید خون گریه کنی برای خواهر مسلمونت
که این جوری داره خودشو تو آتیش گناه خودش می سوزونه.
همه ی جامعه این نیست نه و اصلا هم نباید فکر کنیم که دیگه وضع خرابه
و نمی شه کاریش کرد بقیه جامعه رو شما بچه مذهبی ها و انقلابی های آتیشی تشکیل می دید.
ولی یادمون نره یکی از دام های دشمن که شاید تو خونه بعضی ها پیدا بشه
همین ماهواره هاست. این یعنی جنگ نرم جنگی که فکرت رو عوض می کنه
و بعدش هم هویتت رو ازت می گیره.
الان دوباره می گن (برا بار هزارم) که شیطان بزرگ تهدید به حمله کرده
خوب باشه بابا ما اصلا تنمون می خاره واسه همین
حرفا یه بار همین بچه های بسیجی 13،14 ساله شکستتون دادن
این بار از بچه های با بصیرت تر و انقلابی تر و خدایی تر شکست می خورید
یا همین دختر،پسر ها که تو خیابان می بینی
می خوای بری یه چک بزنی در گوششون همینا که ما بهشون می گیم لات و لوت
نمی گم همشون اما خیلی هشون رگ غیرتشون به جوش میاد
مردم خوب خودشون رو تو 9دی نشون دادن.
خیلی نوشتم ببخشید من خاک پای شما هم نمی شم روی این حرفا بیشتر به خودم بود
من اصلا در مقابل شما بچه مذهبی ها خودم رو به ساب نمی یارم.
فقط همین رو بگم اگه می گیم " یا لیتنا کنا معک" با تمام دل و جون بگیم و به اون عمل کنیم
صدای آقامون هنوز هم می آد که می گه: هل من ناصر ینصرنی.
از قافله جا نمونیم:
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
"التماس دعا"
سلام.
مطالب نهم دی رو که توی وبلاگ هاتون می بینم داغ دلم تازه می شه
نه دی 88 به هر در و دیواری زدم که برم راهپیمایی نشد نه که نخوام ها نه
واقعیتش قسمتم نشد مصداق همون بیت شعر شدم که می گه:
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی...

انشاءالله دفعه بعد همه با هم فدایی باشیم.
دیگه هم از قافله جا نمونیم...
آرزوی هیشگی هممون می گم شما هم الهی آمین بگین:
اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی رکاب المهدی(عج)

«همه چیزم فدای آقام»
بسم رب المهدی
عصر یک جمعه ی دلگیر
دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظه ی باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
به ایمان نرسیده است
و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید،
بنویسد که هنوزم که هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد،
گل زخم نمک خورد،
زمین مرد،
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد،
زمین مرد، زمین مرد ،
خداوند گواه است،دلم چشم به راه است،
و در حسرت یک پلک نگاه است،
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین
آه خدایا برسد کاش به جایی،
برسد کاش صدایم به صدایی…
***
…عصر این جمعه ی دلگیر
وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،
تو کجایی گل نرگس؟

به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی ست
زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم
مگر این روز و شب رنگ شفق یافته، در سوگ کدامین غم عظمی
به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم!
که به جای نم شبنم
بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.
نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت
به فدای نخ آن شال سیاهت
به فدای رخت ای ماه! بیا
صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم
توئی ،
آجرک الله!
عزیز دو جهان یوسف در چاه ،
دلم سوخته از آه نفس های غریبت
دل من بال کبوتر شده
خاکستر پرپرشده،
همراه نسیم سحری
روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی
و سپس رفته به اقلیم رهایی،
به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی
و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت
زیر رکابت
ببری تا بشوم کرب و بلایی؟
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،
نگهم خواب ندارد،
قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،
شب من روزن مهتاب ندارد،
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد…
تو کجایی؟
تو کجایی؟
شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی…
***
گریه کن
گریه وخون گریه کن، آری
که هر آن مرثیه را خلق شنیده است

شما دیده ای آن را
و اگر طاقتتان هست،
کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،
و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من
هم چو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است،
به گستردگی ساحل نیل است،
و این بحر طویل است
وببخشید که این مخمل خون، بر تن تبدار حروف است
که این روضه ی مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است
و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است،
و ارباب همه سینه زنان، کشتی آرام نجات است ،
ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است،
ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است،
ولی حیف هنوزم که هنوز است
حسین ابن علی تشنه ی یار است
و زنی محو تماشاست زبالای بلندی،
الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که
«الشّمرُ …»
خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را و بریدند …»
دلت تاب ندارد
به خدا با خبرم
می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
تو خودت کرب و بلایی،
قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی،
تو کجایی … تو کجایی… .
سید حمید رضا برقعی
اِلی مَتی اَحارُ فیکَ یا مَولای؟ًٌ
تا کی سرگردان تو باشم ای مولای من؟
